زندگی کردن ، اندیشیدن ، لذّت بردن از زندگی اندیشمندانه

آیا تاکنون برای مراسم تشییع جنازه به آرامگاه رفته اید ؟

لابُد می پُرسید ؟ چه سؤالیست ؟

بارها و بارها برای خاکسپاری عزیزانمان  و یا شادی روح آنان به آرامگاه رفته ایم . و پس از آمدن و حتی گاه در همان لحظات به مرگ خود نیاندیشیده ایم ، همیشه پندارمان این بوده که مُردن برای دیگران است و زیستن برای ما

چون اگر غیر از این بود هیچگاه برای بدست آوردن مال و ثروت و مقام و ....... راضی به پایمال کردن حق کسی نمی شدیم و هیچگاه برای داشتن دنیای فانی ، با یکدیگر به جنگ و جدال نمی پرداختیم .

آمدن و رفتن ما در اختیارمان نیست ولی چگونه ماندنمان و چگونه زیستن مان را در اختیار داریم . پس به گونه ای زندگی کنیم که :

وقتی اجل آمد و وقت رفتنمان شُد ،

راحت و آسوده خاطر برویم ،  افسوس و حسرتی بر دوشمان سنگینی نکند .

آرزوهایمان چندان نباشد که دست یافتن به آن ممکن نباشد .

در هر لحظه از زندگی در عین حال که از زندگیمان لذت می بریم ، همواره  مرگ و رفتنمان را از یاد نبریم ، وقتی به عزیزی می رسیم و یا از عزیزی جدا می شویم فکر کنیم : شاید این آخرین دیدار باشد و امکان دیداری دوباره نباشد ، تلاش کنیم محبّت و نیکی را به جای کینه و پلیدی در دلها بنشانیم و از عزیزانمان دلجویی کنیم . هیچگاه برای انجام کاری نیک ، زمان را به بعد موکول نکنیم ، چون شاید ، بعدی نباشد .

 نه اینکه زانوی غم بغل بگیریم ، بلکه   چگونه نیک زیستن ، نیک اندیشیدن و نیک گفتن را بیاموزیم و الگوی کردارمان نماییم .

مردان و زنانی بزرگ که شاید دیگر همتایشان  در چرخه زندگی متولد نشوند ، آمده اند و نتوانسته اند بمانند ،  نمانده اند ، ولی اندیشه و یاد خود را ماندگار کرده اند . نمی خواهم نام آنها را تکرار کنم چون شما عزیزان ، بهتر از من ، آنها را می شناسید . آنان ، توانسته اند ، نیک زیستن را تجربه کنند .

سخنی از شاعر گرانقدر و عزیز ، حکیم عُمَر خیّام نیشابوری :

جامیست که عقل آفرین می زندش     صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف          می سازد و باز بر زمین می زندش

/ 0 نظر / 11 بازدید